|
.•* *•.بيا زندگي را بدزديم و ميان دو ديدار تقسيم كنيم.•* *•.
|

تکرار لحظه هاي من از بی کسی های بی انتها میان حریقی ز هذیان و تب به دنبال دستی پر از سادگی تو را یافتم در نفسها ی شب برای عبور از دل بی کسی شدی تکیه گاهم ، شدی مرهمم... تو را خواستم ، شک نکردم به عشق اگرچه پر از آیه های غمم. غریبی مکن با من شب زده، مرا با خودت تا به رویا ببر کمک کن که بگذارم این بغض را کنارت برای ابد، پشت سر زمانی که غمگین ترین می شوم پر از بی پناهی شبیه غروب برآیم تویی فرصت زندگی تویی بهترین فصل یلدای خوب برای بریده نفس های من برای قدم های لرزان من