|
.•* *•.بيا زندگي را بدزديم و ميان دو ديدار تقسيم كنيم.•* *•.
|

به نام آنكه همه دوستش داريم
ناديده ی عزيز سلام
بی شك پيدايش ماندگارترين وبلاگ ميسر نميشود مگر آنكه نيروی انديشه
آن را همراهی نمايد .
روزگاری پيشتر خداوند بر ما منت نهاد و در پناه عظمتش مصمم شديم تا بنويسيم برای
بيگانگان آنچه را كه تا امروز ديگران ننوشته بودند و از اين بابت بسيار خرسنديم .
پس يا علی مي گوييم و عشق را آغاز می كنيم.

و من در خواهش پنجره ای اسير می شوم که به آسمان تنهائی باز می شود
و در جستجوی صداقتی هستم كه در نور نگاهش ، راهم را بيابم
و هيچ نمی شنوم جز صدای زنجيرهای مست بيگانگی
كه مرا در خواهش افسون غرق می كند و زخم زنجيرها مرا به خود
می آورد كه من تنها بيگانه ای از دنيای ديگر هستم.
بيگانه ای كه صدای پايش سكوت شب را آشفته می سازد
و باز می توانم با خود بودن را تجربه كنم و از بوی عطر خاك سرمست شوم.
بلبل بشكسته بالم ، با چمن بيگانه ام
شمع كنج خلوتم ، با انجمن بيگانه ام
خلق را بيگانه خواندن اين همه انصاف نيست
خلق با هم آشنا هستند ، من بيگانه ام
همه ما بيگانه ايم ، بيگانه ای در ميان بيگانه ها
شايد گاهی جوهر قلمی ، لرزه دلی،تير نگاهی يا نوازش كلامی از خويش خالیمان كند
و به غير پيوندمان دهد اما...
اما هرگاه همه لايه های خود ساخته را كنار ميزنم باز هم ميبينم كه بيگانه ام،
بيگانه ايی كه شايد دنبال آشنايی هم نميگردد.

تمام انديشه های من در اين وبلاگ تقديم می شود به مادرم كه
تنها ستاره ايی است كه در آسمان دلم ميدرخشد
و عطر محبتش در سال های زندگی ام جاری است.
دستهايم را به تو مي سپارم
قلبم را به تو مي بخشم
نگاهم ارزانيه توست
و شانه هايم كه نپرس ديگر با من غريبه اند
و تمامي لحظه ها
تو را مي خواهند
" (ديگران)"

وبلاگ بيگانه نميتواند به مسيری كه در پيش گرفته است ادامه دهد
مگر به مدد ياران همدلي همچون شما
منتظر نظرات دلگرم كننده شما عزيزان هستيم