|
.•* *•.بيا زندگي را بدزديم و ميان دو ديدار تقسيم كنيم.•* *•.
|
دیدن گفتم آخره راهه...
گوش كن ،براي تو مي گويم...تنها براي تو ...
ديشب باز هم مثل هر شب ديگري چشمم را به آسمان دوختم
حس غريبي داشتم با
همه چيز بيگانه شده بودم.
آسمان برايم تازگي پيدا كرده بود.گويي تا آن شب اصلا آسماني
نديده بودم.حتي اتاقم نيز با من غريب بود اتاقي كه سالها شاهد
گريه ها و التماس هاي
من بود.پنجره اي كه تا ديروز برايم دريچه اي بود از عالم خودم به دنياي بيرون ؛
ديشب تبديل
شده بود به حصاري سنگي و سرد.
چشمم را در آسمان به ستاره اي دوخته بودم كه از
همه تنهاتر بود ،مثل اينكه او هم غريب بود و غمي داشت ،
غمي به وسعت آسمان .غمي
به وسعت دردهاي من...تنها بود و بي كس درست مثل من.
در افكارم غرق شده بودم
نميدانم چرا و لي بغض سنگيني گلويم را مي فشرد.ناگهان ستاره خاموش شد؛
تنها شاهد
بغض و التماس من ديشب براي هميشه خاموش شد.ديشب
آسمان نيز براي ستاره گريه
كرد گويي آسمان نيز درد ستاره سوخته را ميدانست .
آسمان مي باريد و بغض من كه
منتظر تلنگري كوچك بود ،شكست .چشمانم باريدند و گونه هايم
كه محتاج اشك بودند
،سيراب شدند.همه چيزعذابم ميداد،
نسيم كه هميشه مانند دست نوازشگري بود براي
چهره خسته و تكيده ام ديشب تازيانه هايي بود كه بي دليل آزارم ميداد.ولي فقط
مي باريدم، تنها و تنها به اميد روزي كه در خلوت خودم از غم دل شكسته و قلب زخم
خورده ام مانند ستاره تنها و بي كس تر از همه و براي هميشه خاموش شوم.روزي كه
خاموش شوم ،روز ي كه بروم ،روزي كه به آسمان برسم ،روزي كه
مرگم فرارسد ،من متولد ميشوم ،دوباره،ولي ميدانم بعد از رفتنم تو تنهاتريني،باور
نكردي ..شكستم را سكوتم را...تكرار لحظه هاي تلخم را ...باور نكردي.
گفته بودم تنهايم...ميدانستي پناهي ندارم...گفته بودم تنها تكيه گاهم تويي...
تو ميدانستي.ولي...گوش كن...من ميروم ولي بعد از من
تو تنهاتريني زيرا من به خاطر تو تنهاشدم و اينك كه پرگشودم و پرواز را باور كردم
ديگر تنها نيستم.من با پرستو هاي عاشق كوچ ميكنم .من ستاره اي خواهم شد در
آسمان بي كران ؛و تو را خواهم ديد آن شب كه بي من به پنجره التماس ميكني
،يادت باشد آن شب آسمان براي دل تنگت نخواهد باريد و من ،
تنها شاهد التماسهاي توام.شبي كه خسته تر از من خاموش مي شوي
تنها شاهد مرگت منم ...آن شب تو ميروي ولي من در غربت چشمانت ميمانم...
تو ميروي و من فقط نگاهت ميكنم...
پرواز را باور كن گرچه آسمان پذيراي دل سنگ تو نيست .
تو براي هميشه اسير زميني و من رها مثل پرنده ها در آسمان بي كران...
ديگر باور كردم كه تو را نخواهم ديد ...من حتي درروياهم زنداني چشمانت نيستم.
تو بدون من تنهاتريني...
((تنها ترین آدم))
بعد از تولدم آپ میکنم![]()
یعنی بعد دهم
این متنم نوشتم تا وبلاگ از یکنواختی در بیاد![]()