|
.•* *•.بيا زندگي را بدزديم و ميان دو ديدار تقسيم كنيم.•* *•.
|
ميگفت دوستت دارم...
ميگفت بهم اعتماد كن...
ميگفت از اين لحظه به بعد ديگه تنها نيستي چون من باهاتم...
ميگفت اگه باهم باشيم ديگه تنهايي نميتونه به خودش اجازه بده كه بياد سراغمون...
ميگفت تا ابد باهاتم...
راستي دوست داشتن چطوريه؟؟؟؟؟؟؟؟
چطور بايد اعتماد كرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تنهايي!!!
راستي ابد يعني چند روز؟؟؟؟؟؟؟
به خودم كه اومدم،ديدم عاشق شدم!!!
ديدم بهش اعتماد كردم!!!
ديگه نميترسيدم...چون ديگه تنها نبودم...
ابد...!!!
ابد...!!!
ابد...!!!
كاش بهم گفته بود ابد يعني وقتي كه براش تكراري شدم.
حالا من موندم و تنهايي و ترس و بي اعتمادي...
ولي يه يادگاري ازش دارم كه اونو هيچوقت نميتونه ازم بگيره
هنوزم عاشقشم...
خدايا چه شد بر عشق كه اينگونه آميخته شد با نيرنگ و فريب؟؟؟

چند کلمه هم حرف حساب:
روح من برای من رفیقی است که مرا هنگام روزهای سخت و سنگین دلداری می دهد و هنگام زیاد شدن غم های زندگی به من تسکین می بخشد.کسی که همدم روح خود نباشد دشمن مردم است .کسی که در خویشتن خویش دوستی را نمی یابد آکنده از ناامیدی خواهد مرد؛ زیرا زندگی از درون انسان میجوشد نه از بیرون او...
من آمده ام تا حرفی را بگویم و آن را خواهم گفت و اگر پیش از به زبان آوردن آن مرگ مرا دریابد این فرداست که آن را به زبان خواهد آورد.زیرا فردا هیچ رازی را در کتاب ابدیت پنهان نمی گذارد...
من آمده ام تا در شکوه و روشنایی عشق و زیبایی زندگی کنم.من اینجایم,زنده,مردم نمی توانند مرا از زندگیم تبعید کنند.
اگر آنها چشمانم را درآورند من به نجوای عشق و نغمه های زیبایی و سرور گوش خواهم سپرد.اگر آنها بخواهند مرا از شنیدن باز دارند من وَجد و سرور را در نوازش نسیم خواهم یافت که آمیخته ای است از رایحه زیبایی و حلاوت نفس های عاشقان و اگر هوا را از من دریغ کنند من با روحم زندگی خواهم کرد زیرا روح مکمل عشق و زیبایی است...
من آمده ام تا برای همه و در میان همه باشم , روزهایی خواهند آمد که آنچه من اکنون در خلوت خویش انجام میدهم در پیشگاه مردم آشکارا و باب خواهند شد و آنچه من امروز با یک زبان میگویم فردا آن را با زبان های بی شمارباز خواهد گفت...!!!