|
.•* *•.بيا زندگي را بدزديم و ميان دو ديدار تقسيم كنيم.•* *•.
|
سلام
تا صحبت عشق شد . دلم یهو هری ریخت.نمیدونم چرا؟
این روزا! هر جا هر طرف نگاه میکنم همه یه جورایی میخوان
بگن عاشقند!!!
توی روزنامه میخونیم...اون مرد عاشق!! معشوقشو دزدید
اذیتش کرد! بعد با وضعیت فجیعی تو خیابون رهاش کرد....
خیلی خنده داره..مجنون های امروزی چه راههایی دارن
!!!.... برای ابراز عشقشون
یه جا دیگه میخونیم...فلان خانم همسرشو کشت.
فلان آقا بچه ه اشو کشت...اینا همه عاشقند؟؟
از عشق دیوانه شده اند؟؟
!فرهاد های امروزی شیرین هایشان را به حراج میگذارند
و لیلی ها در گوش دشمنان مجنون زمزمه عشق سرمیدهند!!.
خیلی خنده دار شده..رسم عاشقی...... امروزززز
..... عشق مادر تماشایست
مادر برای وصال به یار...فرزندش را کنارخیابان.. رها میکنه
و چه دردناکه این غریبیها..تو دیار خود غریب.. بودن دردناکه
در این شهر غریبیهاکه صدها قلب را زنده زنده خاک میکنند. ما بدنبال چه میگردیم؟
: یک نفر یک روز جایی گفت
آدمها دلهای سیاه خود را هر روز
با ابرنگ پر رنگ می کنند
با تظاهر به خوب بودن
چشم و دل خود را یکرنگ میکنند
وای خدای من....
من چگونه در میان توده ماتم قصه عشق را باورکنم؟
کاش کسی میامدآسمانی....با یک فریاد ویا یک رعد...
... کاش کسی بیاید....که قلبها در آتش هجرش میسوزد
... میامد و التیام بخش زخمهای کهنه ماکه از دل رویاست باشد
.... کاش کسی بیاید! با ردی از مهربانی..و بر پل تنهایی ما بایستد
..... و فریاد عشق سر دهد
کاش کسی بیاید