میان حریقی ز هذیان و تب
به دنبال دستی پر از سادگی تو را یافتم
در نفسها ی شب برای عبور از دل بی کسی
شدی تکیه گاهم، شدی مرهمم تو را خواستم
شک نکردم به عشق
اگرچه پر از آیه های غمم
غریبی مکن با مـن شب زده
مرا با خودت تا به رویا ببر
کمک کن که بگذارم این بغض را کنارت
برای ابد پشت سر
زمانی که غمگین ترین می شوم
پر از بی پناهی شبیه غروب
برایم تويی فرصت زندگی
تويی بهترین فصل یلدای خوب
برای بریده نفس های من،
برای قدم های لرزان من
۩۞۩.•* *•.ღبیگانهღ.•* *•.۩۞۩
بودیم و کسی پاس نمیداشت که هستیم
باشد که نباشیم و بدانند که بودیم...
+
نوشته شده توسط *•··¤●ღبیگانهღ●¤··•*
|